
در دنیایی که هوش مصنوعی هر روز بیشتر به حوزههای خلاقانه نفوذ میکند، آیا میتوان آن را بهعنوان یک نویسنده واقعی پذیرفت؟ سام آلتمن، مدیرعامل OpenAI، اخیراً مدعی شده که مدل جدید این شرکت توانایی بالایی در نویسندگی خلاقانه دارد. اما آیا این خلاقیت واقعی است، یا صرفاً ترکیب تصادفی کلمات در الگویی بهظاهر عمیق؟ آزمایش اولیه نشان میدهد که این مدل، گرچه از لحاظ فنی ماهر به نظر میرسد، اما همچنان فاقد جوهرهای انسانی است که خواننده را تحت تأثیر قرار دهد.
تلاش برای تقلید از نبوغ، اما بدون درک آن
داستان کوتاهی که این مدل تولید کرده، یادآور تمرینهای نویسندگی دانشآموزان دبیرستانی است: نثر بهظاهر پیچیده، استعارههای ناپخته، و تلاش برای عمقبخشی که گویی صرفاً تقلیدی از ادبیات بزرگ است. از عبارتی مانند «پنجشنبه، آن روز برزخی که طعم تقریباً-جمعه را دارد» میتوان دریافت که این مدل، بیشتر به دنبال بازآفرینی سبکهای ادبی است تا خلق یک جهان تازه. این در حالی است که حتی انسانها نیز برای تسلط بر ژانرهایی همچون متافیکشن، نیاز به سالها تجربه و آگاهی دارند. اما آیا میتوان از ماشینی که هرگز طعم هیچ روزی را نچشیده است، انتظار حس و درک واقعی داشت؟
ادبیات مصنوعی، میان توهم و واقعیت
نگاهی دقیقتر به خروجی این مدل نشان میدهد که با نوعی “بازخوانی کورکورانه” از دادههای موجود روبهرو هستیم. عباراتی مانند «شاید فراموشی نزدیکترین چیزی باشد که من به غم تجربه میکنم» در نگاه اول، تأملبرانگیز به نظر میرسند، اما وقتی به یاد میآوریم که این جملات از سوی یک ماشین بیاحساس تولید شدهاند، عمق احساسی خود را از دست میدهند. هوش مصنوعی نه میتواند بوی باران را حس کند، نه میتواند رنجی را تجربه کند که منجر به خلق یک اثر هنری عمیق شود. در بهترین حالت، خروجیهای آن، نسخهای کمرنگ و مکانیکی از آثار نویسندگان واقعی هستند.
نکته نگرانکنندهتر، بحث حقوقی و اخلاقی پیرامون چنین مدلهایی است. بسیاری از سیستمهای هوش مصنوعی، با استفاده از آثار نویسندگان واقعی—اغلب بدون رضایت آنها—آموزش داده میشوند. این مسأله، علاوه بر چالشهای قانونی، این پرسش را مطرح میکند که آیا آنچه AI مینویسد، نوعی “سرقت ادبی” مدرن محسوب نمیشود؟ نویسندگان همچون هاروکی موراکامی بارها اشاره کردهاند که سبک نگارششان، حاصل تجربیات شخصی و جهانبینی منحصربهفرد آنهاست. اما آیا الگوریتمی که صرفاً الگوهای آماری را بازتولید میکند، میتواند چیزی فراتر از تقلید باشد؟
علاوه بر این، مسأله پذیرش از سوی خوانندگان نیز مطرح است. آیا مردم حاضرند احساسات خود را درگیر داستانهایی کنند که از سوی یک ماشین نوشته شدهاند؟ شواهد نشان میدهد که اغلب خوانندگان، حتی اگر یک متن هوشمندانه به نظر برسد، وقتی متوجه شوند که نویسنده آن انسان نیست، از لحاظ احساسی کمتر به آن متصل میشوند. درحالیکه برخی از افراد از هوش مصنوعی برای تولید محتوا استفاده میکنند، اما بیشتر بهعنوان ابزاری برای تقویت فرآیند خلاقیت انسانی به آن نگاه میشود، نه جایگزینی برای نویسندگان واقعی.
با این حال، برخی نویسندگان از AI بهعنوان یک ابزار خلاقانه بهره میبرند. نمونهای از این کاربرد را میتوان در رمانهای تجربی مشاهده کرد که در آن، نویسنده از خروجیهای هوش مصنوعی برای خلق روایتهایی درباره تعامل انسان و ماشین استفاده میکند. این نشان میدهد که شاید AI بتواند بهعنوان یک ابزار کمکی در ادبیات نقش داشته باشد، اما هنوز فاصله زیادی با جایگزینی نویسندگان واقعی دارد.
هوش مصنوعی، نویسندهای بیروح یا ابزار خلاقیت؟
در نهایت، آنچه AI تولید میکند، هرچند گاهی چشمگیر به نظر میرسد، اما همچنان در دام سطحینگری و تکرار گرفتار است. نویسندگان واقعی، از طریق تجربه زیسته، شکستها، عشقها، و فقدانها، به آثار خود روح میبخشند—چیزی که یک ماشین هرگز قادر به درک آن نیست. شاید آینده ادبیات، شاهد همکاریهای بیشتری بین انسان و هوش مصنوعی باشد، اما حداقل در حال حاضر، ادبیات مصنوعی تنها میتواند یک تقلید ناقص و بیاحساس از نبوغ انسانی باشد، نه جایگزینی برای آن.